......
امروز روز نهم انتقال هست.تا دو روز پیش که درد های انقباضی زیر دلم داشتم با وجود درد و کسلی که از خونه موندن داشتم,خیلی هم ناراحت نبودم.این چند روزه دوباره فکر و خیال های عجیب و قریب اومده سراغم. با وجود اینکه دائم با خودم تکرار می کنم که هر چی خیره ولی دلهره عجیبی منو گرفته.نمی تونم این فکر رو از سرم بیرون کنم که اگر مجبور بشم پروسه رو تکرار کنم انوقت باید چکار کنم. استرس اینکه بعد از این همه سختی نی نی های من تو دلم نباشن. دکتر بارها تو ویزیتها گفته که رحم من سالمه و فقط مشکل تخمک داشتم.پس چرا نباید بگیره ۶ تا نی نی هام.از طرفی اگر اینبار نگیره هیچ دلیلی وجود نداره که نی نی های یخزدم بگیرن.از طرفی حال این روز های من حال و هوای خونه رو تیره تار کرده.مرتب به همه چه گیر می دم و بخصوص به آقای همسر.از سر کار که میاد من که تو خونه کف کردم انتظار دارم که با هم باشیم,حرف بزنیم,توجه کنه بهم.خوب اون هم که خسته از کار بیرون میاد فقط یه غذایی میخوره,کمی با موبایلش ور میره و بعد هم میخوابه.و روز من دوباره تکرار میشه.و دوباره خواب و تلویزیون و اینترنت. این روز ها هیچ حسی ندارم.حتی فکر نمی کنم که از ۶ تا دونه میکروسکوپی هام خبری باشه.حال جسمم این روز ها حال نرمال هر روزه هست. اصلا نمی دونم چمه. نمی خوام منفی فکر کنم. نا خداآگاه ذهنم منحرف میشه.ضمن اینکه منی که هیچ وقت خواب نمی دیدم هر شب خوابهای عجیب غریب می بینم.خیلی روزای بدی دارم.با هیچ وسیلهای نمی تونم خودم رو از این افکار شوم نجات بدم.خدا بهم صبر بده.خیلی خسته ام خیلی


......
مامان آیدا